آن گاه که(برادران او)گفتند:همانا یوسف و برادرش(بنیامین)نزد پدرمان از ما که گروهی نیرومند هستیم محبوب ترند.همانا پدرمان(در این عشق و علاقه به آن دو)در گمراهی روشنی است. یوسف از همگی برادران جز بنیامین کوچکتر بود. دو نفر از پسران حضرت یعقوب،(یوسف و بنیامین)از یک مادر و سایر از مادری دیگر بودند.علاقه پدر به یوسف،به دلیل خردسال بودن یا این که به استدلال کمالاتی که داشت،موجب حسادت برادران شده بود.آنها علاوه بر حسادت اصلی گفتن: «وَ نَحْنُ عُصْبَهٌ» نشان دادند که در گیر کبر و تکبّر شده و در اثر این کبر و حسد،پدر را متّهم به غلط و انحراف در مهر ورزی به فرزندان می کنند. 2-پاک بودن مرد به اندازه نیست،زیرا گاهی زنها مزاحم مردان هستند. پس از 7 سال فراوانی، 7 سال قحطی فرا رسید. در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است:یوسف در مقابل السلام در هفت سال اوّل،گندم ها را جمع آوری و ذخیره می کرد و در هفت سال دوم که قحطی آغاز شد،آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم،برای مصارف روزمره زندگی شان قرار می اعطا کرد و اهمیت دقت و امانتداری،کشور مصر را از بدبختی نجات داد.یوسف در هفت سال دوره ی قحطی،هرگز دارای شکم سیر زندگی نکرد،تا مبادا گرسنگان را فراموش کند. این سوره،در هنگامی نازل شد که نبی اکرم صلی الله درمقابل و آله در محاصره شدید اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته بود و این ماجرا برای حضرت،مایه ی دلداری شد که ای پیامبر! 5.نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوب در مقابل السلام.6.قعر چاه و اوج جاه.7 .زندان رفتن و به حکومت رسیدن.8. پس از چندی، برادران یوسف که به علاقه پدرشان نسبت به یوسف رشک میورزیدند، او را به چاه میاندازند و پس از مدتی کاروانی اورا از چاه در آورده و به عزیز مصر پوتیفار میفروشند و پوتیفار اورا به تیتر کنیز به همسرش زلیخا هدیه میدهد، اما وقتی زلیخا از او خواست حساس او وارد بستر شود یوسف فرار و گریز کرد، ولی پوتیفار فرا می‌رسد و تمام تقصیرات گردن یوسف میافتد یوسف به زندان می رود و هشت سال آنجا میماند، ولی به واسطهی یکی از از دوستان خود در زندان که مدتها پیش آزاد شده و فرمان روا مصر آمنحوتب سرویس می نماید و به امداد اقتدار تعبیر خواب خوابِ شاه را تعبیر و تفسیر کرده و اهمیت خردِ خویش به یکی از از دوستان خوب پادشاه تبدیل شده و عزیز مصر میشود؛ ولی معبود که عزم فرموده تا به واسطه یوسف، مردم را به راه نجات و جهت دهی دعوت نماید؛ او را از پستی چاه رهانیده و بلندی مقام و مرتبت عطا می کند .. سرنوشت پس از سالها پرهیز او با کمک خدا جوانی را به زلیخا باز گردانده و کلیدی او ازدواج میکند؛ و بالاخره پس از سی و چند سال دوری پدرش را پیدا کرده و او را به کنار خویش میبرد. یوسف در کودکی بوسیله برادرانش به چاهی در مسیر حرکت کاروان ها انداخته شد؛ اما گروهی او را از چاه نجات دادند و به تیتر برده به عزیز مصر فروختند. اگر مرا در نزد تو، قدری هست، این جان مرا از من بستان در حالی که مسلمانم و به کلام صالحان در فروش بیمه رسان. اگر شما این نوشته آموزنده را دوست داشتید و می خواهید دیتاها بیشتری در گزینه آموزش فروش بیمه عمر لطفا از وب سایت ما دیدن کنید.

ایندکسر

آموزش جاوا اسکریپت یوزرکد